قرار است امشب دو ماهي بميرند
که ديگر سراغي ز دريا نگيرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
اگر چه پر از آرزوهاي پيرند
و بوي جهنم که آيد از اين شهر
و مردان اينجا چه نا سر به زيرند
تمام فصولي که مي آيد امسال
بدون شک از ابتدا سردسيرند
بعيد است امسال دستان سردم
بدون بهار شما جان بگيرند
و يک سال ديگر گذشت و نفسهام
از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند
شب سرد و بي انتهاي زمستان
قدمها مردد ولي ناگزيرند
دو خط موازي رسيدن ندارند
دو خط موازي فقط هم مسيرند

◊
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:14 بعد از ظهر به قلم فرهاد |