Five Steps To Heal A Broken Heart.........
Heal My Broken Heart:
How long will it last? How long before that empty feeling fades away?
You try to go about your daily routine, try not to think about it too much. But it keeps coming back, sweeping over you like a wave - that feeling in the pit of your stomach - you suck in a big breath of air. How long am I going to feel this way.
Welcome to Heal My Broken Heart. Here's the harsh reality of it - nothing really works - not completely anyway. There's no easy fix. But, in an attempt to help, we created this website. It has the best thinking available in terms of how to mend a broken heart.
Five Steps To Heal A Broken Heart:
1. The Heart-Repair Calculator.
Use this formula to calculate how long it will take your heart to recover.
2. Music - Potent Medicine.
Here are the artists and albums that provide the greatest healing power.
3. Write. Write. Read.
What to write, and what to read.
4. Back in time - a trip home.
A walk through your old neighborhood--mysteriously therapeutic.
5. Regaining Faith.
Getting a handle on managing your heart by hearing what your head has to say.
6. Step Six? Okay, this an optional 'bonus' step.
Treat yourself to a good-luck token.

من تو را تا بینهایت می پرسیدم ولی هرگز نفمهیدی
التماست کردمو و در خود شکستم غرورمه بازم نفهمیدی
عاشق نبودی ، تا که بفهمی دردمو ،احساسمو
هرگز نخواستی تا که ببینی ناله های قلبمو
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
برو برو،دیگه نه نمیخوامت دلمو شکستی فقط اینه جوابت
به پای تو نشستم از عشقت مست مستم
دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم
از یاد من نمیری،مردم از این اسیری
چیکار کنم که امروز از عشق من تو سیری
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،برو دیگه نه نمی خوامت
دلمو شکستی برو، دلمو شکستی برو،فقط اینه جوابت
◊
نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 5:7 بعد از ظهر به قلم فرهاد |
آموخته ام که
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي
توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد کرد
آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته م
آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته
آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي
آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال
بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم
◊
نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 4:36 بعد از ظهر به قلم فرهاد |