تبليغاتX
به وب لاگ دالان بهشت من خوش اومدي*اميدوارم لذت ببري*نظر يادت نره مطمئنا از نظراتت استفاده مي كنم*ممنون دالان بهشت

دالان بهشت

!!!عشق و عشق و عشق...فقط عشق

گفتگو با خدا

Interview with God

I  dreamed i had an interview with God.
"So you would like to interview with me?" God asked.
"If you have the time" i said.
God smiled: "My time is eternity...what questions do you have in mind for me?"
"What surprises you most about  mankind?"
God answerd: "That they  get tired with childhood, they rush to grow up, and then long to be children again."
"And they lose their health to make money and then lose their money to restore their health."
"That by thinking anxiously about the future. They forget the present.
such  that they live in neither the present nor the future."
"That they  live as if  they   will never die. and die as thought they  have never  lived."
God`s hands took mine and  we were  silent for a  while.
And  then  i  asked: "As  a parent what are some  of the  life`s  lessons you  want your  children  to learn?"
"To learn they can not make anyone love them."
God  said: "All they can do is let themselves  be  loved."
"To learn that it  is not good to compare themselves to others."
"To learn that is only takes a  few secounds to open profound wounds in  their heart that we   love   and it can take many years to  health them."
"Tto learn that a  rich person  is  not the   one who   has  the  most
but  is one who needs the least."
"To learn that  there   are people who love  them;
but simply  do  not yet know how  to expreas or  shoe their  feelings."
"To learn that two people  can look at  the same  thing  and see  it differently."
"To learn that it  is not enought  that they  forgive  one anothers
but  they must also forgive themselves."
"Thank  you for  your  time." i  said humbly.
"Is  there anything  else you`d  like your children to know?"
God smiled and said:
"Just know that i`m here always."

 

گفتگو با خدا

در رؤياهايم  ديدم كه با خدا گفتگو  مي كنم.

خدا پرسيد: پس  تو مي خواهي  با من  گفتگو كني؟

من در پاسخ گفتم: اگر وقت  داريد.

خدا  خنديد: وقت من بي نهايت است.

در ذهنت چيست كه مي خواهي از من  بپرسي؟

پرسيدم : چه  چيز بشر شما را   سخت متعجب  مي سازد؟

خدا پاسخ داد: كودكيشان، اينكه آنها از كودكي شان  خسته مي شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند، بعد دوباره پس از  مدتها آرزو مي كنند  كه كودك باشند، اينكه آنها سلامتي   خود  را  ا ز دست  مي  دهند تا پول به   دست آورند و بعد پولشان را از دست  مي دهند  تا دوباره سلامتي  خود را به دست  بياورند، اينكه با اضطراب به آينده مي  نگرند و  حال را فراموش  مي كنند و بنابراين نه در  حال زندگي  مي  كنند و نه  در آينده، اينكه آنها به  گونه اي زندگي مي   كنند  كه گويي هرگز نمي  ميرندو به  گونه اي  مي ميرند كه  گويي  هرگز زندگي  نكرده اند.

دست هاي خدا دستانم را گرفت.

براي مدتي سكوت كرديم.

و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟

او گفت: بياموزند كه آنها نمي  توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه كاري  كه مي  توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه  خودشان دوست داشته باشند، بياموزند  كه  درست  نيست  كه  خودشان را با  ديگران  مقايسه  كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد  كنيم اما  سالها طول مي  كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم، بياموزند كه ثروتمند  كسي  نيست  كه بيشترين  ها را دارد كسي  است كه به  كمترين ها نياز دارد، بياموزند  كه انسانهايي  هستند كه آنها را دوست دارند فقط  نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك  نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند، بياموزند كه كافي  نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند بلكه آنها  بايد خود را نيز ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر  اين گفتگو متشكرم. آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم؛ هميشه.

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 7:30 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


در میان گلها...

در میان گلها

می گذرم تنها    از میان گلها   گه به گلستانها   گه به کوه و صحرا

تازه گلی سر راهم    گیرد و با من و گوید    محرم راز تو کو

خار رهی به تمنا    دامن من بگرفته    کان گل ناز تو کو

راز عشق مرا    گل در گوش صبا    گفت و غمم بفزود

آنکه در همه جا    راز درد مرا    قصه عشق تو بود

چون به حسن آسمانی از مهی برتر

 شعله عشق من از گردون برآرد سر

در گلستان هم که تنها می روم من اگر

تازه گلی سر راهم    گیرد و با من و گوید    محرم راز تو کو

خار رهی به تمنا    دامن من بگرفته    کان گل ناز تو کو

می گذرم تنها    از میان گلها   گه به گلستانها   گه به کوه و صحرا

تازه گلی سر راهم    گیرد و با من و گوید    محرم راز تو کو

خار رهی به تمنا    دامن من بگرفته    کان گل ناز تو کو

 

از بیژن ترقی  1308

All God's testing has a purpose, someday you'll see the light.

All He asks is that you trust Him, walk by faight and not by sight.

همه آزمون های خداوند هدفمند است، روزی نور را خواهی دید.

او فقط می خواهد که به او اعتماد کنی، با ایمانت راه برو نه با چشمت.

 

God, often in His wisdom, sendshis angels down to walk with us.

We know them best as friends.

معمولا خداوند فرشته هایش را پایین می فرستد تا با ما قدم بردارند.

ما آنها را به صورت دوستان مان می شناسیم.

 

Don't pray that God's on our side; pray that we're on His side.

دعا نکن که خدا کنار تو باشد، دعا کن که تو کنار خدا باشی

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:49 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


خانه

ایمیل

آرشیو

يك سخن


""كسي با سكوتش، مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد و او با نگاهش، مرا تا درندشت درياي خون برد مرا باز گردان مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان""

RSS

آرشیو


هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384

دوستان من


رویا بارون خورده
در حصار ذهن
دهکده عشق
اسمشو هر چی می خوای بذار..........!
ترکمن های ایران
write time
گردباد مطالب_همه چی از همه جا
یافته های معرفتی
محبت جاویدان
green dreamland
افسونگر کوچک
دختر بابا
چشمان باز بسته
يیگيت يعنی جوان
دوست عزیز سلام
روياي شب هاي تنهايي من
خدایا
جام جهان نما
جدیدترین البوم ها وموزیک ها
قالب کد های جاوا و داونلود نرم افزار و...
اصول مکانیک در ربات ومدل
مراحل ساخت هواپیمای فوق سبک "روح مقدس"
حرف دل

جستجو در وب لاگ


www.love4mylove.tk

خبرنامه






Powered by دالان بهشت

بنر عضویت در IrExpert


!برو بيا


طراح قالب

@F@F

نام قالب

ماريه

Powered By

LOVE

اميدوارم كه از ديدن وب لاگم لذت برده باشين!باز هم به من سر بزنين خيلي خوشحال ميشم.

نظر يادتون نره! خوشحال ميشم ممنون.