تبليغاتX
به وب لاگ دالان بهشت من خوش اومدي*اميدوارم لذت ببري*نظر يادت نره مطمئنا از نظراتت استفاده مي كنم*ممنون دالان بهشت

دالان بهشت

!!!عشق و عشق و عشق...فقط عشق

شعر و داستان

 

سلام
این دفعه یه کم از شعرها و داستان های عشقولانه دیگران براتون بگم!
تقدیم به تمام دوستای گلم:
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
نشستم در عزايت گريه کردم ز داغت بي نهايت گريه کردم ميان کوچه هاي درد وغربت چو ديدم رد پايت گريه کردم مبار اي آسمان ديگر تو امروز که من ديشب به جايت گريه کردم
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي دانم كوزه گران با خاك تنم چه خواهند ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازند و به دست كودكي گستاخ و بازيگوش دهند كه يكدم گرم باشد و هرگز سرد و خاموش نماند و خاك افتادهگان آشفته را آشفته تر سازد ....
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
سرسبزترين بهار تقديم تو باد

آواز خوش هزار تقديم تو باد

گويند که لحظه اي ست روييدن عشق

آن لحظه هزار بار تقديم تو باد!
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
ماه و خورشيد

شب بود و همه جا تاريک .خدا با دست محبت ماه رو آفريد و دور و برش رو پر از ستاره کرد تا ماه تنها نباشه .
يک روز يک ستاره کوچيک با ظرافت و تموم وجودش اومد به طرف ماه .هر چي که بهش نزديک تر مي شد , مي ديد چقدر ماه مغروره . آره ماه هموني بود که همه بهش خيره مي شدن .همه زير نورش عاشق مي شدن و شعر مي خوندن .دلهاي عاشق اسم اونو روي معشوقه هاشون مي گذاشت
اما اونقدر توي غرور و خودخواهيش گم شده بود که هيچ وقت ستاره رو نديد. ماه به ستاره مي گفت تو فقط يک ستاره کوچيکي .حالا اون ماه شب 14 بود پر از صلابت و زيبايي.
ستاره کوچولو نا اميد بدون اينکه چيزي بگه خودشو انداخت تو دل آسمون .هر چي جلوتر مي رفت ميديد : واي دنيا خيلي بزرگه .پر از ماه و سياره که مي درخشيدن .تا اينکه فهميد خودشم خيلي نوراني و زيباست و فقط يک ستاره کوچيک نيست .ولي هنوزم چشم انتظار ماه بود که شايد بياد دنبالش ولي اون انقدر اسير خودش بود که اصلا از جاش تکون نمي خورد .يک روز يک ستاره بزرگ با مهربوني به اون نزديک شد و ستاره هم وجودش رو تقديمش کرد .از قدرت عشق با هم يکي شدن و خورشيد رو ساختن .خورشيد عاشق تر تابانتر ,اونقدر که همه جا رو روشن کرد و به همه چيز جون داد . شادي و گرماي محبت رو به همه چشوند .توي اون همه نور ديگه ماه پيدا نبود . ماه 28 روزه بود و هر روز کم رنگ تر مي شد. يه ابر سياه اومد روشو پوشوند .شب بازم تاريک شد ولي بعدش سحر شد و خورشيد بيدار شد و ماه تو دل اون همه زيبايي گم شد.تازه ماه فهميد که چقدر دنيا بزرگه و اون کوچيک و اينکه چقدر تنهاست .ماه نتونست خورشيد باشه و محکوم به تنهايي شد .حالا ماه زندگيش تکرار ميشه .متولد ميشه و ميميره شايد باعث عبرت اونايي بشه که اونو مي بينن . هر روز تکرار ميشه ولي خيلي از روزهاي چهاردهم روزي که ستارش رفت ميره پشت ابرها قايم ميشه و گريه ميکنه .....
نتيجه اخلاقي :هيچ وقت ستاره آسمون دلتون رو فراموش نکنيد وغرور و تکبر رو کنار بگذاريد تا با ستاره عشقتون يکي بشيد و خورشيد بشين . اينجوري هيچ شب تاري تا ابد تو زندگيتون نمي مونه.
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
شعر ها حس عاشقانه من ناله ام آخرين ترانه من

دوست دارم تب نگاه تو را شعر من بهترين بهانه من

چشم ها حلقه ي تپيده به خون اشك جادوي جاودانه من

در هجوم تو يك قدم مانده تا تماشاي عارفانه من

از هوس بازي تو مي افتم ياد بازي كودكانه من

باز حرف تو و نگاه تو شد گم شد اندوه آشيانه من

ياد لبخند لخت لبهايت خواب آشفته شبانه من

مانع از لمس دستهات نشد شرم پژمرده زنانه من

ميشود از غزل بيافتد باز تلخي وحشي زمانه من

دختر نان و سفره سنگي اين تو اين آخرين بهانه من
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
ندونستيم
-----------------------
تموم حرف ها تو ندونستم ندونستم ندونستم
چه بي صدا خوندم ندونستي ندونستي ندونستي
چه لحظه هايي که من شکستم تو شکستي و نديديم
به ياد يک لبخند گريه کردم گريه کردي نشنيديم
تو از تبار عشق و اما ندونستي
تو لحظه ي جدايي من و تو يکي هستيم
من از تو گله دارم
چرا اشک ها مو نديدي
من حرف ها تو شنيدم
تو رفتي و هرگز نشنيدي
ما از تبار عشقيم اما ندونستيم
تو لحظه ي جدايي من و تو يکي هستيم
من از تو گله دارم
چرا اشک ها مو نديدي
من حرفا تو شنيدم
تو رفتي و هرگز نشنيدي
آره ما از تبار عشقيم اما ندونستيم
تو لحظه ي جدايي من و تو يکي هستيم
تو باغ ابريشم توي دشت آرزوهام تو مي شيني
من پريشونو تو دوباره توي آغوشت مي گيري
نگاه شيرينت باز مي تابه تو وجود سرد و خستم
بدون که هر لحظه من با عشق شب و روزم زنده هستم
ما از تبار عشقيم اما ندونستيم
تو لحظه ي جدايي من و تو يکي هستيم
ما اون هواي پاک و داشتيم ندونستيم
يه جون و روح و يک خون اما ندونستيم
ما از تبار عشقيم اما ندونستيم
تو لحظه ي جدايي مي دونم يکي هستيم
ما از تبار عشقيم اما ندونستيم
تو لحظه ي جدايي ميدونم يکي هستيم
تو لحظه ي جدايي مي دونم يکي هستيم
----------------------------
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
کاش در دهکده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت کمي ارزاني بود
کاش به حرمت دلهاي مسافر
هر شب روي شفافترين خاطره باراني بود
کاش اگرگاه کمي لطف به هم مي کرديم
مختصر بود ولي ساده وپنهاني بود...
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
از راه دل به يك مـــژه بر هـــم زدن رسي
فرسنگ ها ره است گرت تا بكوي عشق
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ادامه داره ه ه ه!!!

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 10:58 قبل از ظهر به قلم فرهاد |


دل بارانی من...

ای عشق ...

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از  دور،
در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگی، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.

او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.

ای.... ،ای بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...

 تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولی آیا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از من برای تو  گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز 

ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...

 می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه  هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...

هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو می گفتم که  عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

باز كن پنجره را... خواهي ديد كه آسمان نیز چون دل من، باراني است...

دوستدار همیشگی ات: ....

 

                                                                                  ميان هق هق دلم

                          تويي جواب مشکلم

               براي بستر هوس

 منم که غوطه مي زنم

              توي که در خيال من

                              بزرگترين امنيتي

                                        واي به روز من

                             اگر زمن دل بکني

               براي تو که خاکمي

  ريشه و اب ونانمي

             اگرزمين فتنه کند

                           منم که ريشه مي زن

                                      براي عشق و هوسم

                   هميشه جاده مي کشم

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 12:3 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


عشقی عشقی!!!


 يادمان باشد اگر خاطراتمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سر وپايي نكنيم  

 

 

عشقفرهاد




    

ahaahaahaahaaha

.دوست دارم .دوست دارم. دوست دارمدوست دارم.دوست دارم

 

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 11:24 قبل از ظهر به قلم فرهاد |


رها در آسمان

رها در آسمان

 

گاهي اوقات كه احساس مي كني هيچ كسي نيست كه در اين تاريكي شب نواي دلت را بشنود،

وقتي احساس مي كني زنجير تنهايي صندوقچه دلت را محكم بسته !!

 به آسمان نگاهي مي اندازي!

 به ستاره هايش كه امشب ميهمانيشان با شكوهتر از شب هاي  قبل است.

 دلت مي خواهد تو هم به آن مهماني بروي !

 همين كافيست !

كافيست كه فقط دلت بخواهد و آرزو كند،

آن وقت سوار بر مركب مهتاب مي شوي و راهي آسمان !

 عجب سفر باشكوهي !

 از آن بالا نگاهي به زمين مي اندازي،

 دلت براي اين زميني هاي بيچاره مي سوزد!

از خودت علت خاموشي چراغ هايشان را مي پرسي !

اينها شب را فقط براي خوابيدن مي خواهند؟

 عجب !چه انسان هايي ! چه قلب هايي و چه ...

آن وقت خوشحال مي شوي كه يك شب به دور از آنها هستي !

يك شب رها ! رها در آسمان .

در همين حال و احوال هستي كه مهتاب صدايت مي كند :

پياده شو ! به مقصد رسيديم .

چشمانت را باز مي كني . شگفت انگيز است !

اصلا باور كردني نيست ! انگار اينجا دنياي ديگري است !

 بله واقعا اينجا دنياي ديگري است .

 ستاره ها يكي يكي به تو سلام مي كنند و تو حيرت زده ، نمي تواني جواب سلامشان را بدهي !

ماه ورودت را تبريك مي گويد.

 آن وقت تو در دلت مي گويي :

 چه سعادتي !

 در جمع عاشقان آسمان ! ميهماني يشان ساده است و عجيب دلهاشان خدايي!

از يكي از ستاره ها مي پرسي : راستي هر شب اينجا مهمانيست؟

و او در پاسخ تو مي گويد: دلت را رها كن ! آن وقت مي بيني در دلت هم هر شب مهمانيست !

كافيست با خودت عهد ببندي كه هيچ وقت زميني نباشي !

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 11:44 قبل از ظهر به قلم فرهاد |


خانه

ایمیل

آرشیو

يك سخن


""كسي با سكوتش، مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد و او با نگاهش، مرا تا درندشت درياي خون برد مرا باز گردان مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان""

RSS

آرشیو


هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384

دوستان من


رویا بارون خورده
در حصار ذهن
دهکده عشق
اسمشو هر چی می خوای بذار..........!
ترکمن های ایران
write time
گردباد مطالب_همه چی از همه جا
یافته های معرفتی
محبت جاویدان
green dreamland
افسونگر کوچک
دختر بابا
چشمان باز بسته
يیگيت يعنی جوان
دوست عزیز سلام
روياي شب هاي تنهايي من
خدایا
جام جهان نما
جدیدترین البوم ها وموزیک ها
قالب کد های جاوا و داونلود نرم افزار و...
اصول مکانیک در ربات ومدل
مراحل ساخت هواپیمای فوق سبک "روح مقدس"
حرف دل

جستجو در وب لاگ


www.love4mylove.tk

خبرنامه






Powered by دالان بهشت

بنر عضویت در IrExpert


!برو بيا


طراح قالب

@F@F

نام قالب

ماريه

Powered By

LOVE

اميدوارم كه از ديدن وب لاگم لذت برده باشين!باز هم به من سر بزنين خيلي خوشحال ميشم.

نظر يادتون نره! خوشحال ميشم ممنون.