تبليغاتX
به وب لاگ دالان بهشت من خوش اومدي*اميدوارم لذت ببري*نظر يادت نره مطمئنا از نظراتت استفاده مي كنم*ممنون دالان بهشت

دالان بهشت

!!!عشق و عشق و عشق...فقط عشق

می خوام دوباره شروع کنم....

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.


عشق حقیقی

 

اگر کسي مبتلا به عشق الهي نشود ،عشق هاي ديگرش همه ،پيشاپيش شکست خورده است.

 

اگر به عشق حقيقي برسي،عشق هاي ديگرت شکست نمي خورند؛

 

عشق هاي مجازي، دل عاشق پيشه ي مارا براي عشق ورزي تواناتر مي کنند.

 

آنگاه هر عاشقي ،آيينه اي است که عشق الهي را مي تاباند وهر عشقي قطره اي از ابر باران زاي لطف او مي آيد. بنابراين شکستي در کار نيست، هرچه هست پيروزي و توفيق است.

 

فراموش نکن که معشوق اصلي خداست،عشق هاي ديگر تمرين عاشقي اند...

 

زماني خواهد رسيد که ديگر با پاي خويش نمي روي، تو را بر بال فرشتگان مي برند، تو ديگر سالک مجذوب نيستي، بلکه مجذوب سالکي.


 

تامل کنيم بلکه تغيير يابيم !


که چطور مي توان محدوديتهاي ذهني تحميل شده را پذيرفت . کک, فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند.

ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند . اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد . پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد . کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد . دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد . اين کار مدتي تکرار مي شود . سر انجام در ظرف را بر مي داريم کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد

فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند . بچه فيلها را با طنابهاي بلند و فيلهاي بزرگ را با طنابهاي کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها  در بچگي طنابهاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزي تسليم شده دست از اين کار کشيده اند . از آن پس آنها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند

دکترادن رايل يک فيلم آموزشي در مورد محدوديتهاي تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم  " مي توانيد بر خود غلبه کنيد  " است در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .

 ما دلفين نيستيم فيل و کک هم نيستيم ولي مي توانيم از اين آزمايشات درس بگيريم زيرا ما هم محدوديت هايي را مي پذيريم که واقعي نيستند به ما مي گويند يا ما به خود مي گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين براي ما يک واقعيت مي شود محدوديت ذهني به محدوديتي واقعي تبديل مي شود و به همان مستحکمي . چه مقدار از آنچه ما واقعيت مي پنداريم واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست .


 

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 11:26 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


دو ماهي

قرار است امشب دو ماهي بميرند
                          که ديگر سراغي ز دريا نگيرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
                          اگر چه پر از آرزوهاي پيرند
و بوي جهنم که آيد از اين شهر
                         و مردان اينجا چه نا سر به زيرند
تمام فصولي که مي آيد امسال
                         بدون شک از ابتدا سردسيرند
بعيد است امسال دستان سردم
                         بدون بهار شما جان بگيرند
و يک سال ديگر گذشت و نفسهام
                         از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند
شب سرد و بي انتهاي زمستان
                         قدمها مردد ولي ناگزيرند
دو خط موازي رسيدن ندارند
                         دو خط موازي فقط هم مسيرند

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:14 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


لختی بیاندیشیم... + قدرت انديشه + عشق از زبان بچه ها

جائي روي قلبت،ذهنت و يادت بنويس :
هيچ كس 2 بار زندگي نمي كند
روزي 2 بار به اين نوشته نگاه كن !!!
آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ، ناگهان ستاره اي
چشمك زد..آفتابگردان سرش را پايين انداخت
آري...گلها هيچ وقت خيانت نمي كنند
درها را ببند ، پنجره ها را هم ، پرده ها را بكش ، درزها را بگير، روزنه ها را هم ...
او هميشه آنجا ايستاده است ، آن طرف خيابان ، روبروي خانه ات ، تو را مي پايد..
مي روي و مي آيي...مي خوابي و بيداري...
و او چشم از تو برنمي دارد . كمين كرده است و منتظر است ،
منتظر يك آن ...يك لحظه ...يك فرصت...
تا اين در باز بماند و اين پنجره نيمه بسته ...
منتظر است ، منتظر يك روزن ...يك رخنه ....
او شيطان است ......
دنيا آنقدر وسيع است كه براي همه مخلوقات جايي هست ، به جاي آنكه جاي كسي را بگيريد تلاش كنيد جاي واقعي خود را
پيدا كنيد!!
اشخاصي كه به اجبار مي كوشند جالب باشند بيشتر از همه نفرت انگيز مي شوند!!
شما هركس و هر چيز هستيد ، شناسنامه اي صريح تر و صادق تر از زبان خويش در
دست نداريد
پل ها را خراب نكنيد ، از اينكه مجبور خواهيد شد چند بار ديگر از همان رودخانه عبور كنيد متعجب خواهيد شد ...
موفقيت روي ستونهاي شكست شكل مي گيرد
به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد
لبخند بزن !!
لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن، نگاه را وسعت داد
وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ،
محكم باشيد و خوشحال....
خداوند در فكر چيز بهتري براي شماست...
مشكلات مانند دست اندازهاي جاده اند
كمي از سرعتتان كم مي كنند اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهيد برد ، زياد روي دست اندازها توقف نكنيد
به حركتتان ادامه دهيد....
چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود
تاريكترين لحظه شب ، لحظه قبل از طلوع آفتاب است.
به اوج رسيدن دشوار است اما در اوج ماندن دشوارتر
جرا كه نهايت اوج ، نخستين مرحله سقوط است.
همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند اما تمام شاديها و پيشرفتها وقتي رخ
مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيم..
بيائيد ساده باشيم
چه در باجه يك بانك ، چه در زير درخت .

 



قدرت انديشه
 
 
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : 
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت هميشه زمان کاشت   محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار ، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .
نتيجه اخلاقي :
هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .
مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .
************ ********* ********* *********
اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند،
هيـچ گاه...
براي در چالـه مانده ، چـاه را توصيـف نمي کردند...
 

 

عشق از زبان بچه هاي 4 تا 8 ساله

گروه متخصص و محققي در يک تحقيق سوالي را از گروهي کودک خردسال پرسيده بودند که پاسخهايي که بچه ها دادند عميق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال اين بود


معني عشق چيست؟

وقتي کسي شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون شما رو صدا مي کنه احساس مي کني که اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده. بيلي - 4 ساله

مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم هميشه اين کار رو براش مي کنه حتي حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه. زبکا - 8 ساله

عشق موقعيکه دختره عطر مي زنه و پسره هم ادکلون، و دو تايي مي رن بيرون تا همديگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

عشق وقتيه که شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي دهيد به دوستتون بدون اينکه از اون انتظار داشته باشيد که کمي از غذاي خودشو بده به شما. کريستي - 6 ساله

 عشق يعني وقتي که مامان من براي بابام قهوه درست مي کنه و قبل از اينکه بدش به بابا امتحانش مي کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دني - 7 ساله

عشق اون چيزيه که لبخند رو وقتي که خسته اي به لبت مياره . تري - 4 ساله

 

عشق وقتيه که شما همش همديگه رو مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد. مامان و باباي من دقيقا اينجورين. اميلي - 8 ساله

عشق همون باز کردن کادوهاي کريسمسه به شرطي که يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش کني. بابي - 7 ساله

اگه مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري ، بايد از دوستي که بيشتر از همه ازش متنفري شروع کني. نيکا 7 - ساله

عشق اون موقعس که تو به پسره مي گي که از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق مثل يه پيرزن کوچولو و يه پيرمرد کوچولو مي مونه که هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينکه همديگر رو خيلي خوب مي شناسن. تامي - 6 ساله

موقع تکنوازي پيانو ، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم . به تمام مردمي که منو نگاه مي کردن نگاه کردم و بابام رو ديدم که وول مي خوره و لبخند مي زد اون تنها کسي بود که اين کار رو مي کرد. من ديگه نترسيدم. کيندي 8 - ساله

مامانم منو بيشتر از هر کس ديگه اي دوست داره چون هيچ کس ديگه اي شبها منو نمي بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعي هست که مامان بهترين تيکه مرغ رو ميده به بابا. الين - 5 ساله

عشق زمانيه که مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره. کريس - 7 ساله

عشق وقتيه که سگت مي پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي. مري آن- 4 ساله

مي دونم که خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينکه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي ده به من و خودش مجبور مي شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره. لورن - 4 ساله

وقتي شما کسي رو دوست داريد موقع حرکت از مژه هاتون ستاره هاي کوچولويي خارج مي شن. کارل - 7 ساله

دوست داشتن اون وقتي هست که مامان صداي بابا رو موقع دستشويي مي شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخريش ؛ تو رقابتي که هدفش پيدا کردن مسئول ترين بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله اي برنده مي شه . همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يک مرد مسن يود. اين آقا به تازگي همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتي پيرمرد رو تنها در حال گريه کردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد مي شه و مي پره بقلش و همونجا مي مونه، وقتي مادرش ازش مي پرسه که پي کار کردي؟ ميگه که هيچي من فقط کمکش کردم تا راحت تر گريه کنه


نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 11:29 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


Porsidam ..........?

 

HydroForum ® Group
 
 
پرسيدم : هنگام غروب ، خورشيد چرا زرد رنگ است؟
گفت: از بيم جدايی.
خورشيد،با همه ی درخشندگی در پايان هر روز، ناپديد ميشود و جای خود را به تاريکی ميدهد. ولی آفتاب عشق، جاودانه در آسمان دل ميدرخشد و جان ميبخشد و اين روزی است که شبی به دنبال ندارد.
پرسيدم : عشق چيست؟
گفت : آتشی است .
گفتم: مگر آن را ديده اي؟
گفت: نه در آن سوخته ام.
عشق را با تمام وجود فرياد بزن تا به جهانيان ثابت کنی که تمام مسيرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد.
به کوه گفتم: عشق چيست؟
لرزيد.
به ابر گفتم: عشق چيست؟
باريد.
به باد گفتم: عشق چيست؟
وزيد.
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
ناليد.
به گل گفتم: عشق چيست؟
پر پر شد.
به انسان گفتم: عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاری شد و گفت: ديوانگيست!!!!
 
 
 
 
دوستی رو انتخاب کن که قلب
بزرگ داشته باشه تا نخوای
برای اينکه تو قلبش بری
خودتو کوچيک کنی.
 


  دالان بهشت

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:2 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


سرگشته

هو
 
شبی که آوای نی تو شنیدم       چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم       نشانهای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی       از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
من همه شب پی تو گشته ام       از مه و مهر نشان گرفته ام
بوی تو را ز گل شنیده ام       دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی       از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
دل من سرگشته توست       نفسم آغشته توست
به باغ رویا ها چو گلت بویم       در آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
در این شب یلدا ز پی ات پویم       به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
مه و ستاره درد من می دانند       که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو       میان اشک من چو گل واشو
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
 
از هوشنگ ابتهاج

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:48 قبل از ظهر به قلم فرهاد |


آزاده

آزاده
 
با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من
با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
شادم که از روشندلی  پاکیزه دامانم چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ، آزاده ام من
یا رب چو من افتاده ای کو؟
افتاده ی  آزاده ای    کو؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده ام آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام من
مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ، آزاده ام من
 
از رهی معیری
 
HydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® Group

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:17 قبل از ظهر به قلم فرهاد |


نشانه و علامتی

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند!
او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد.

شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت:
هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد .
 
 
 
 
روزی بین شاگردان شیوانا در مورد معنای مثبت نگری و خوش بینی و منفی نگری و بدبینی اختلاف افتاد. یکی از شاگردان خود را به شدت مثبت اندیش و مثبت نگر می دانست و معتقد بود که هر اتفاقی در عالم به خیر اوست و دیگری معتقد بود که مثبت اندیشی بیش از حد، نوعی ساده لوحی است که باعث می شود فرد مثبت نگر جنبه های منفی و خطرناک زندگی را نبیند و بهتر است انسان همیشه جانب احتیاط را رعایت کند و بنا را بر این بگذارد که در هر اتفاقی که قرار است رخ دهد شاید خطری نهفته باشد.
 
 
دو شاگرد به شدت روی نظریه ي خود پافشاری می کردند و هیچ یک از موضع خود پایین نمی آمدند. ناگهان شیوانا با اشاره به شاگردان به ایشان فهماند که در چند قدمی آنها زیر سنگی بزرگ مار سمی خطرناکی خوابیده است. همه شاگردان بخصوص دو شاگرد مدعی مثبت اندیشی و منفی نگری با سرو صدا از جا پریدند.
 
       
شاگرد مثبت اندیش از جمع خواست تا از سنگ فاصله بگیرند و در جایی دیگر بنشینند، اما فرد منفی نگر می گفت که بهتر است مار را بکشیم تا به ایشان و افراد دیگر صدمه نرساند. جمعی از شاگردان به همراه شیوانا و فرد مثبت اندیش از مار فاصله گرفتند و در جایی دیگر نشستند. شاگرد منفی نگر به همراه عده ای دیگر به سراغ مار رفتند و با زحمت زیاد او را کشتند.
 
 
وقتی مار کشته شد و شاگرد منفی نگر به جمع پیوست خطاب به شیوانا گفت:" استاد! آیا حق با من نبود!؟ الآن دیگر ماری برای ترسیدن وجود ندارد. پس می توانیم آسوده و آرام به سر جای خود برگردیم و آنجا اطراق کنیم. اگر خوشبینانه برخورد می کردیم و حضور ما را نشانه ي مثبت و اتفاق خیر می گرفتیم الآن دیگر آن استراحت گاه راحت را در اختیار نداشتیم!"
 
 
شیوانا لبخندی زد و هیچ نگفت اما در عین حال به سر جای اول بازنگشت و به همراه شاگرد مثبت اندیش و تعدادی دیگر از شاگردان در محل جدید چادر زد و در آنجا مستقر شد. شب که فرا رسید باران شدیدی گرفت و سیل به راه افتاد. بر حسب اتفاق سیل از همان مسیری عبور کرد که شاگرد منفی نگر مار را کشته بود. چون شب و تاریک بود کسی نتوانست به آنها کمک کند و در نتیجه سیل ایشان را با خود برد.
 
 
صبح که طوفان و سیل خوابید. شاگرد مثبت اندیش به شیوانا گفت:" آیا مار انتقام خود را از ایشان گرفت!؟ یا اینکه شاگرد منفی نگر در دام منفی اندیشی خود افتاد!؟"
شیوانا سری تکان داد و گفت:" مار اگر زرنگ بود از دست شکارچیان در می رفت و اجازه نمی داد آنها او را بکشند. شاگرد منفی نگر هم اگر زیاد خود را در دام مثبت و منفی نمی انداخت می توانست بفهمد که در مسیل چادر زده است و امکان خطر وجود دارد. امتیاز ما نسبت به آنها که غرق شدند فقط این بود که ما به طبیعت احترام گذاشتیم و نشانه های سر راه خود را جدی گرفتیم و به محل سالم نقل مکان کردیم. مثبت و منفی وجود ندارند.
هرچه هست فقط نشانه است و علامت!" 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


دلايل علاقه به زن ....










دلايلي که باعث ميشود تو زني را دوست داشته باشي 




چتر حمايت او را احساس مي کني............ ......... .زماني که خواهر توست.....


گرماي محبت او را احساس مي کني............ ...زماني که دوست توست.....


هيجان و عشق او را احساس مي کني............ ...زماني که عاشق توست.......


از خود گذشتگي او را احساس مي کني...........زماني که همسر توست......



پرستش وايثار او را احساس مي کني..........زماني که مادر توست....


دعاي خير او را احساس مي کني..........زماني که مادر بزرگ توست


وباز هنوز او استقامت دارد............ ......


قلب او بسيارظريف و شکننده است


بسيار شوخ وشيطان............


بسيار فريبا............


بسيار بخشنده............ ..


بسيار خوش آهنگ............ ..


او يک زن است............ ....


.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 1:41 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


نکاتي به مردان در خصوص ارتقاء سلامت روان خانمها

1-    زنان را درك كنيد:

 
   شما بايد نيازهايشان، عواطفشان، شادي، ناراحتي، سرزندگي، كسالت و خوب و بدشان را درك كنيد. به ويژه اگر مورد بي مهري قرار گرفته‌اند، بايد موقعيت آنان را درك و با آنان همدلي نماييد.
 
 2-    زن‌ها گفتگو را دوست دارند:
 
   زن با صحبت كردن تخليه مي‌شود. اگرچه به نظر شما او در صحبت كردن افراط مي‌كند، هرگز او را از گفتن باز نداريد.
 
3ـ گوش دهيد:
 
   اولين نشانه درك شما از ازن اين است كه به صحبت‌هايش به دقت و با توجه گوش دهيد. هنگام صحبت او با دست‌هايتان ور نرويد، روزنامه نخوانيد، سرتان را بالا بياوريد، صميمانه نگاهش كنيد و
 
4ـ از بيان راه‌حل‌هاي كوتاه و قطع گفتار او خودداري نماييد:
 
   با سرعت چاره‌جويي و تدبير نكنيد. زن نمي‌گويد كه شما چاره‌جويي كنيد بلكه مي‌گويد تا مسئله را بيان كرده باشد، براي مثال :
   مي‌گويد سرم درد مي‌كند. نگوييد: برو دكتر. بگذاريد به صحبت‌ها ادامه دهد.
 
5- از او بخواهيد تا بيان كند:
 
    نه تنها از گوش كردن اجتناب نكنيد، حتي از او پرسش هم بكنيد تا بيشتر توضيح دهد و حرف بزند.
 
6- زن به توجه نياز دارد:
 
   به او توجه كنيد، به نيازهايش، به لباس‌هايش، به صورتش، به فعاليت روزانه‌اش. براي مثال وقتي او كفش تازه خريده و به شما مي‌گويد چطوره؟ فقط با يك كلمه (خوبه) نظر خود را ندهيد. اين نادرست است. شما بايد به وجد بياييد. به دقت نگاه كنيد و بگوييد: براي پاي تو زيباست.
 
7- زن دوست دارد مرد مقتدر باشد:
 
   ضعيف نباشيد. همان قدر كه مردان از قدرتمند بودن لذت مي‌برند، زنان هم از تماشاي قدرت مرد لذت مي‌برند.
 
8- زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد:
 
   احترام به زن براي او خيلي لذت‌بخش است. مثلاً زماني ‌كه هر دو، پاي در ايستاده‌ايد بگوييد اول خانم‌ها و او جلو برود. هرگز زن را جلوي بچه‌ها، فاميل و غريبه‌ها خرد نكنيد.
 
9- زن از اينكه مورد علاقه است لذت مي‌برد:
 
   اساساً زن بيش از مرد، به صميميت نياز و توجه دارد، با او صميمي شويد و احساس دوست داشتن خود را در گفته‌ها و رفتار به او نشان دهيد. مثلاً با كلام و صوت زيبا او را صدا كنيد. در خانه و در حضور او لباس تميز بپوشيد.
 
10- زن به اعتبار نياز دارد:
 
   احترام و توجه شما به او اعتبار مي‌دهد. به ويژه در حضور ديگران و تا حد زيادي اين شما مردانيد كه به او اعتبار مي‌دهيد.
 
 11ـ  به زن قوت قلب بدهيد:
 
   به او بگوييد كه دوستش داريد، بگوييد كه هميشه حمايتش مي‌كنيد، بگوييد كه تنهايش نمي‌گذاريد، بگوييد كه حجم عمده‌اي از مشكلات زندگي او را به دوش مي‌كشد، بگوييد كه او كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.
 
12ـ هرگز همسر خود را با ديگران مقايسه نكنيد.
 
   در حضور همسرتان از زنان ديگر چه به صورت تمجيد، يا انتقاد و ايراد صحبت نكنيد. اين مسئله حساسيت آنها را برمي‌انگيزد.
   مثال: آن خانم متين و با وقار بود يعني تو به اندازه او متين نيستي و از نظر من بر تو ارجحيت دارد، با اين سخنان اگر چه منظوري نداشتيد، اما به زندگي صميمي شما آسيب مي‌رساند.
 
13‌ـ همسر خود را با القاب زيبا و پسنديده مورد خطاب قرار دهيد.
 
   چنان كه رسول خدا (ص) همسرش را حميرا (گل سرخ) خطاب مي‌كرد.
 
14ـ محبت:
 
   به شكل مستمر محبت خود را به او ابراز كنيد و گاهي از طريق هديه دادن به مناسبت‌هاي مختلف (سالگرد ازدواج، تولد و ) به همسرتان، آن را عملاً تاييد كنيد.
 
15ـ از خود گذشتگي:
 
   در زندگي گذشت و از خودگذشتگي را پيشه كنيد.
 
16ـ صفات نيك:
 
   سعي كنيد فهرستي از قابليت‌ها و صفات نيك همسرتان را در نظر بگيريد و از آنها تمجيد و تعريف كنيد

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:28 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


خیلی مسائل تو زندگی هست که ما بهش توجه نمی کنیم...شاید به خاطر همین سرعتیه که تو پایین اومده..خدا نی

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل گرانبها و جديد خود با سرعت از خيابان کم رفت و امدي مي گذشت.ناگهان از بين دو اتومبيل پارک شده در خيابان ، يک پسر بچه پاره اجري به سمت او پرتاب کرد. پاره اجر به اتومبيل او برخورد کرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.پسرک گريان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو ، جايي که برادرر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين اافتاده بود جلب کند . پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از ان عبور ميکند. برادر بزرگترم از روي صندلي چرخدارش بر زمين افتاده و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم.براي اينکه شما را متوقف کنم ، ناچار شدم از اين پاره اجر استفاده کنم.مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذرخواهي کرد . برادر پسرک را بلند کرد و روي صندليش نشاند و سوار اتومبيل گرانبهايش شد و به ارامي به راهش ادامه داد.

 

در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره اجر به طرفتان پرتاب کنند.خدا در روح ما زمزمه ميکند و با قلب ما حرف ميزند . اما بعضي اوقات که ما وقت نداريم گوش کنيم ، او مجبور مي شود که پاره اجري به طرف ما پرتاب کند.اين انتخاب خودمان است که گوش کنيم يا نه؟

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:20 بعد از ظهر به قلم فرهاد |


خانه

ایمیل

آرشیو

يك سخن


""كسي با سكوتش، مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد و او با نگاهش، مرا تا درندشت درياي خون برد مرا باز گردان مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان""

RSS

آرشیو


هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384

دوستان من


رویا بارون خورده
در حصار ذهن
دهکده عشق
اسمشو هر چی می خوای بذار..........!
ترکمن های ایران
write time
گردباد مطالب_همه چی از همه جا
یافته های معرفتی
محبت جاویدان
green dreamland
افسونگر کوچک
دختر بابا
چشمان باز بسته
يیگيت يعنی جوان
دوست عزیز سلام
روياي شب هاي تنهايي من
خدایا
جام جهان نما
جدیدترین البوم ها وموزیک ها
قالب کد های جاوا و داونلود نرم افزار و...
اصول مکانیک در ربات ومدل
مراحل ساخت هواپیمای فوق سبک "روح مقدس"
حرف دل

جستجو در وب لاگ


www.love4mylove.tk

خبرنامه






Powered by دالان بهشت

بنر عضویت در IrExpert


!برو بيا


طراح قالب

@F@F

نام قالب

ماريه

Powered By

LOVE

اميدوارم كه از ديدن وب لاگم لذت برده باشين!باز هم به من سر بزنين خيلي خوشحال ميشم.

نظر يادتون نره! خوشحال ميشم ممنون.